اشک آغشته به خون، خون جگرم خواهد کرد
چشم درچشم، صدایت، نفست، آغوشت
فکر این حادثه ها، در به درم خواهد کرد
یاد تو در دل من، مثل همان خمره یِ مِی
هر چه مِی کهنه شود، مست ترم خواهد کرد
اگر این فاصله ها کم نشود می دانم
تب گیرای غمت، جان به سرم خواهد کرد
آنقَدَر مست توام، بی خبر از دنیایم
آخرش مرگ فقط با خبرم خواهد کرد
چشم هایت...ما را در سایت چشم هایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:59
حتم دارم که نگاهت می کشد آیینه را
آن زمان که ماهِ پشت ابر پیدا می شود
روسری بردار زیبا رویِ چشم آهوی من
زلف تو بر رویِ شانه، آه زیبا می شود
در نهایت ما دوتا وردِ زبانها می شویم
ماهی و مهتاب، اینقدر، عاشق آیا می شود
یوسف در قصر یا زندان چه فرقی می کند
یوسف در چاه هم سهم زلیخا می شود
سرگرانی می کند این قسمت و تقدیرِ ما
آخرش این بخت هم، همسایه ی ما می شود
جلال جاوند..."م.اقاقیا"
چشم هایت...ما را در سایت چشم هایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:59